خود گویی و خود خندی!

                   حرف‌های خودی و بی‌خودی خود گویی و خود خندی! همین اول کار بگویم که منظور نظرمان شخص یا اشخاص عادی و غیرعادی و حقیقی و حقوقی و مسئول و مربوط و نامربوط و رئیس و مرئوس خاصی نیست، ما از آنجا که جنس جلبی داریم، حرف را می‌اندازیم، بالاخره صاحبش (البته در این مقوله […]

                   حرف‌های خودی و بی‌خودی

خود گویی و خود خندی!

همین اول کار بگویم که منظور نظرمان شخص یا اشخاص عادی و غیرعادی و حقیقی و حقوقی و مسئول و مربوط و نامربوط و رئیس و مرئوس خاصی نیست، ما از آنجا که جنس جلبی داریم، حرف را می‌اندازیم، بالاخره صاحبش (البته در این مقوله صاحبان بسیارش) آن را برداشته و به نام خود سند می‌زنند.

در مَثل است که می‌گویند، خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی، خدا بیامرزد پدر قدیمی‌ها را هر حرفی می‌زدند حسابی و درجه یک و به‌درد بخور بود، شاید هم همین‌جور یک چیزی در هوا پرانده‌اند ولی از قضای روزگار بعد از سال‌ها سرگردانی و بی‌معنایی، در این ملک مصداق پیدا کرده است و ما هم به اشتباه فکر می‌کردیم جنابان اجداد نازنین‌مان، خیلی خردمند بوده‌اند و هر چیزی گفته‌اند باید با طلا نوشت!

به هرحال چه آن اولی و چه این دومی، عجالتاً در اصل قصه فرقی نمی‌کند و در شرایطی هستیم که تا دلتان بخواهد آدم دو پای یک‌سر و دوگوش داریم که جوری حرف می‌زنند و یا رفتار کرده و واکنش نشان می‌دهند که انگار اصل جنس هستند و برگ آس را ایشان رو کرده‌اند و طرف حساب و مشتری و ارباب‌رجوع و خلق‌ا… باید ممنون‌دارشان باشند و منت‌شان را هم بکشند! جل‌الخالق…

از آن برخی معامله‌گر و دلال و بورسی و سفته‌باز گرفته که زیر و رو کشیده و بالا را پایین می‌گوید و زیر را زبر، تا آن کارمند و کارشناس و کارگر و کارآفرین و بازاری و کاسب که حواس‌شان بیشتر از آنکه در پی ارائه کار درست و به‌موقع و با قیمت منصفانه به طرف مقابل هستند، فکر و ذکر و حواس شش‌گانه‌شان در به جیب زدن پول بیشتر یا راحتی کار و معطلی و امروز و فردا کردن و یا تعویض جنس اصل با فیک و قورباغه را رنگ کردن و گنجشک را به جای قناری فروختن هستند و حتی دیده شده که برخی از ما مردم همیشه در صحنه هستیم که کم‌کم خودمان هم باورمان شده است که من آنم که رستم جهان را گرفت و در وسط معرکه که خلق‌ا… در حال تماشا هستند در عین کم‌کاری ناکارآمدی و اشتباه‌کاری و وارد آوردن ضرر و زیان و گران‌فروشی و کم‌فروشی و عدم انصاف و رواداری و فراموشی قرار و مدار و حرف و قول و وعده و شعار و… چنان از کاردانی و تعهد و انصاف و دلسوزی و عمل به وظیفه و صداقت و صراحت و مردم‌داری و… خلاف‌گویی و غلو و یک مشت ادعا و حرف بی‌مایه، تحویل می‌دهیم که برخی اوقات حتی شاهدین عینی هم در چشم و قدرت بینایی‌شان شک می‌کنند!

لطفاً اصرار نکرده و ما را وارد این بازی نام بردن از افراد نکنید که اولاً همان‌طور که از ابتدا عرض کردیم جنس‌مان خرده شیشه دارد و دلمان می‌خواهد جمع‌بندی مطلب را بگذاریم به‌عهده شنونده و یا آن مخاطبین گرانقدر و ثانیاً ماشالا بزنم به تخته آنقدر این بازار پررونق است و فراوانی از سر و کول‌مان بالا می‌رود که سیاهه مدنظر یحتمل یک خط در میان خیلی از آنهایی که دستی بر آتش ساخت و تولید و اجرا و مدیریت و فروش و خدمات و ریاست و متولی‌گری و مسئولیت و همراهی و هم‌قطاری و… را شامل می‌شود و مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد که جز اسراف ماحصلی ندارد که گفته‌اند تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل و کم گوی و گزیده گوی چون دُر تا از اندک تو جهان شود پُر!

به هرحال اینکه وقتی یک جفت گوش مفت گیر می‌آوریم، قصیده‌های غرا در تعریف و تمجید و مدح و ستایش خودمان می‌گوییم و فکر می‌کنیم مخاطب از آن‌طرف آب و شاید هم کُره دیگری آمده و صدر تا ذیل هنر و کاردانی ما را از بَر نیست، شاید هم خود را به کوچه چپ می‌زنیم و برایمان مهم نیست دیگران چه فکری می‌کنند، فی‌الحال که خَرمان از پل گذشته، باقی‌‌اش مهم نیست…!

 

 

هوشنگ‌خان