راه‌حل‌های بن‌بست!

                   حرف‌های خودی و بی‌خودی راه‌حل‌های بن‌بست! البته می‌دانم که این مدل در نوع خودش اگر بی‌نظیر نباشد، جزء نوادر روزگار و کمیاب است که راه‌حلی توسط برخی دوستان و اهل نظر و مسئول و مربوط در مورد یک موضوعی داده شود که خودش بن‌بست باشد، یعنی حل مسئله‌ای که یا مسئله بزرگتری ایجاد می‌کند […]

                   حرف‌های خودی و بی‌خودی

راه‌حل‌های بن‌بست!

البته می‌دانم که این مدل در نوع خودش اگر بی‌نظیر نباشد، جزء نوادر روزگار و کمیاب است که راه‌حلی توسط برخی دوستان و اهل نظر و مسئول و مربوط در مورد یک موضوعی داده شود که خودش بن‌بست باشد، یعنی حل مسئله‌ای که یا مسئله بزرگتری ایجاد می‌کند و یا توفیری در شرایط پیدا نمی‌شود.

اینکه گفته می‌شود که بهتر است برخی صنایع و شرکت‌ها را از قید قیمت‌گذاری دستوری آزاد کنیم تا شاهد رشد و بالندگی آن‌ها باشیم، خب حرف به ظاهر درست و منطقی است، زیرا نمی‌شود که یک شرکت هزینه تمام‌شده‌‌اش معیار و محور محاسبه قیمت فروش کالا و محصول و یا خدماتش نباشد، در این‌صورت از دو حال خارج نیست یا از آن دسته از مجموعه‌هایی است که در کف بازار و با شرایط شیر تو شیر فعلی، فهمیده‌اند که می‌توانند تا آنجا که جا دارد قیمت‌ها را بالا ببرند و نظارت و کنترل و این قسم چیز‌ها هم وجود ندارد، بنابراین قیمت تمام‌شده و سود متعارف برای این دسته از شرکت‌ها چیزی مثل کشک است و میزان تقاضا و توانایی آن‌ها در بریدن گوش مشتری تکلیف قیمت را معلوم می‌کند که خب این قسم شرکت‌ها به‌طور کلی اساسی در دسته شرکت‌های دولتی و نیمه‌دولتی و قیمت‌های دستوری نمی‌گنجند و حضور ندارند، پس می‌ماند حالت دوم شرکت‌هایی که قیمت فروش‌شان ربطی به قیمت تمام شده ندارد و آن شرکت‌هایی هستند که الزام است با یک محدوده قیمتی، کالا و خدمات خود را عرضه کنند در نتیجه یک خط در میان‌شان به جای سود، ضرر هم می‌دهند و البته این‌ها هم بخشی از همان یارانه پنهانی است که به خلق‌ا… داده می‌شود که بگذریم.

اما باید خدمت مبارک با سعادت‌تان عرض کنیم که اگرچه آزاد‌سازی قیمت و حذف قیمت‌گذاری دستوری راه خوب و مؤثری است ولی همه داستان نیست و از ما بپرسید، نهایتاً هنر این آزاد‌سازی کمتر از ۳۰ درصد بر روی رشد و شکوفایی و رقابت‌پذیری و توسعه خیلی از شرکت‌ها و صنایعی که وضعی این‌چنین دارند اثر خواهد گذاشت چون مشکل خیلی از این مجموعه‌ها، در همین قیمت تمام شده محصولاتشان است و کور گره رشد و بالندگی و جهانی و درجه یک شدنشان، گرفتار مصیبت بهای تمام‌شده غیرمعمول و سر به فلک کشیده آنهاست!

همچین سر راست و خودمانی‌‌اش این می‌شود که مدیریت نیروی انسانی، هزینه‌های تولید، هزینه‌های بالاسری، پِرت زمان و مواد و محصول و ریز و درشت هزینه‌های تجاری و تبلیغاتی و ستادی و تشکیلاتی در کنار هنر و کاردانی در تولید با کیفیت و تولید یکنواخت و خدمات پس از فروش مناسب و کسب رضایت مشتری و… همه با هم که جمع شود و نمره قبولی هم بگیرند، آن وقت می‌شود که بتوانیم قید و بند قیمت دستوری را بازدارنده و ترمز رشد و توسعه این شرکت‌ها بدانیم آن هم در صورتی‌که جناب انحصار این میان برای خودشان جولان ندهند و صنایعی ک مشتاق نجات از یوغ قیمت‌گذاری دستوری هستند، در سایه سار و حاشیه امن انحصار تکیه نزده باشند و مرگ را برای همسایه بخواهند.

مخلص کلام اینکه، انحصار بد است خیلی هم بد است، قیمت دستوری اشتباه هست، خیلی هم اشتباه است، بهای تمام شده غیرمتعارف و بی‌حساب و کتاب، ناجور است، خیلی هم ناجور است برای همین اگر کسی اراده و قصد تغییر و تحولی اساسی و اصولی دارد، باید تکلیف این سه را با هم مشخص کند وگرنه کمیت کار لنگ خواهد زد آن هم بدفرم و بار به منزل نخواهد رسید و چهار روز دیگر داد و زجه‌مویه‌ها بلند می‌شود یا از طرف مصرف‌کننده و خریدار که جنس بی‌کیفیت گران را باید تحمل کند و یا همان صنایع که هرچه هم قیمت را بالا می‌برند، نمی‌توانند از جوی رشد و توسعه پریده و حالش را ببرند!

هوشنگ‌خان