حرفهای خودی و بیخودی جیب مردم یا چاه نفت! تا آنجا که علم ناقص ما در زمینه زمینشناسی قد میدهد که البته اطلاعاتش، یادگار دوران دبیرستان آن هم از مدل خیلی قدیمیاش است، به ما میگوید که حتی بزرگترین چاههای نفت با آن حجم و عظمتشان، بالاخره روزی به پایان میرسند، حتی ممکن است […]
حرفهای خودی و بیخودی
جیب مردم یا چاه نفت!
تا آنجا که علم ناقص ما در زمینه زمینشناسی قد میدهد که البته اطلاعاتش، یادگار دوران دبیرستان آن هم از مدل خیلی قدیمیاش است، به ما میگوید که حتی بزرگترین چاههای نفت با آن حجم و عظمتشان، بالاخره روزی به پایان میرسند، حتی ممکن است چاهی بزنی و به میدان نفتی دسترسی پیدا کنی، ولی یک طرف دیگر در حال برداشت باشد و خیلی زودتر از آنی که فکر کنی، ذخایر تمام شود. به هرحال بحث امروز ما خط و ربطی به چاه نفت ندارد، ولی از آنجا که بهنظر میرسد برخی از مسئولین عزیز و ایضاً برخی از کسبه و فروشندگان و تولیدکنندگان گرانقدر، فکر میکنند که جیب مردم راه به چاه نفت دارد و دلارهای نفتی دَم بهساعت و لحظه به لحظه به آن سرازیر میشود و برای همین است که این بزرگواران پیوسته و راه به راه برای این جیبی که فکر میکنند زیادی گشاد و مملو از پول، نقشههای رنگی و خوشگل خوشگل میکشند.
ناترازی بودجه که یک دستش از طریق انواع و اقسام هزینه و تعرفه و افزایش نرخ و عوارض و قسعلیهذا در همین جیب است، گرانفروشی و کمفروشی و تولید جنس نامرغوب و مطالبه قیمت محصول باکیفیت آن هم با ضریب پیشبینی تورم آتی توسط برخی کسبه و تولیدکنندگان هم که در دنباله همین داستان است، اینکه فلان شرکت لبنی و بهمان تولیدکننده مواد غذایی و آن کشاورز و صنعتگر و کاسب و تاجر و… میتواند با چانهزنی قیمت محصول خود را بالا ببرد و مجوز و مصوبه بگیرد و یا پنجره صادرات را باز نماید تا در داخل دچار کمبود شویم و افزایش قیمت طبیعی و منطقی بهنظر برسد و یا دیده شده فقط با تهدید به صادرات کارش راه بیفتد، یا آنکه جلو واردات برخی اقلام گرفته شود و یا ورودشان قطرهچکانی و شاید هم با تعرفههای آنچنانی باشد که کالای وطنی یا شبهوطنی، تا آنجا که جا دارد گران شده و ذینفعان مربوطه حظوافر ببرند هم یک مدل دیگر از بهرهبرداری اصولی و منطقی از چاه نفتی است که نامش جیب مردم است!
نمیدانم، یعنی کسانی که هرچه کموکسری و کمبود است و یا هرچه آرزو و میل و درخواستشان است را همه و همه را از راه دستیابی به جیب مردم و برداشتهای مکرر در مکرر، دنبال میکنند و از اتفاق در دستیابی به این هدف عزمی راسخ و ممارستی بینظیر دارند، این همه رنجوری و نحیفی و رنگ زرد و مشکلات و محنت و سختی خلقا… ایرانی جماعت را نمیبینند که اکثرشان در طی چند سال اخیر از طبقه اجتماعی و درآمدی که در آن قرار داشتند، فاصله گرفته و درصد قابلتوجهی هم به جناب خط فقر سلام کرده و حتی از آن هم گذشتهاند؟
آخر نمیشود که تقی به توقی میخورد از قیمتگذاری خودرو و مواد غذایی و نرخ ارز و تعرفه و عوارضهای گوناگون و لبنیات و حبوبات و مرغ و گوشت و هزینه تولید و نوسانات و رکود و رکوردهای بازار و… برخیها بلافاصله به یاد جیب مردم بینوا میافتند تا هرچه کموکسری وجود دارد و یا انتظار و سود و منفعتی دارند را از آن به دست آورند و متوجه نیستند که کمکم تعداد جیبها کمتر و کمتر شده و اگر اوضاع با همین دستفرمان جلو برود، دیگر جیبی برای پرداخت هزینهها باقی نمیماند که بخواهند کلی هزینه رنگارنگ و ایضاً بیمه و مالیات نو به نو را هم بر آن آوار کنند.
برای مثال همین قصه واردات برنج خارجی را یک نگاهی بیندازید، عزیزان مربوطه و مسئول برای آنکه کشاورز وطنی (که امیدوارم همین باشد) راضی باشد، قصد کردهاند واردات برنج خارجی را محدود کنند تا قیمتها کهکشانی شود، به همین سادگی و خوشمزگی، یعنی اینکه بهخاطر منافع بخشی از جامعه، منافع کل جامعه برود روی هوا، البته زبانمان لال، گوش شیطان کر، رویمان به دیوار، امیدواریم این وسط آن بخشی از جامعه، عزیزانی که منتظر انتفاع از این محدودیت هستند، جماعت رانتی و دلال و واسطه و سفتهباز نباشند و واقعاً سود این کار در جیب کشاورز زحمتکش برود!
هوشنگخان
دیدگاه بسته شده است.