حرفهای خودی و بیخودی برنجیزاسیون اقتصاد! خاطر مبارکتان هست که در سری سوم سریال پایتخت که موضوع در مورد کُشتیگیری نقی بود، نقی در یک دیالوگ با ارسطو قبل از مسابقه میگفت که من از نظر قدرت بدنی و فن و این چیزها خیلی خوبم ولی مشکل من روحیروانیه که الان هم خوب نیست […]
حرفهای خودی و بیخودی
برنجیزاسیون اقتصاد!
خاطر مبارکتان هست که در سری سوم سریال پایتخت که موضوع در مورد کُشتیگیری نقی بود، نقی در یک دیالوگ با ارسطو قبل از مسابقه میگفت که من از نظر قدرت بدنی و فن و این چیزها خیلی خوبم ولی مشکل من روحیروانیه که الان هم خوب نیست و باید مشکلش را حل کنم، بعد ارسطو گفت که تو هر موقع هم که روحیهات خوب بوده، اینطرف، آنطرف و گوشه کنارها گشتی و یک موضوع پیدا کردی برای اینکه روحیهات را ضعیف کنی و…!
حال این قصه بازارهای مختلف ایران است که خصوصیت خاص و عجیبی دارند. اساساً و اصولاً هیچ التفاتی به اتفاقات خوب و تناسب عرضه و تقاضا و این قسم چیزها ندارند، فقط صبح تا شب به دنبال این هستند که یک عیب و ایراد و نقطه ضعف و یا فرصت و بستری در رابطه با شرایط اقتصادی و آب و هوایی و مناسبتی و فرهنگی و سیاسی و تلاطم در قیمت دیگر کالاها ببینند، همان موضوع میشود شاهبیت قصیده بلندبالای گرانفروشی و کمفروشی و ایجاد التهاب و شایعهپراکنی و بهمریزی بازار، فرقی هم ندارد مورد چی باشد، یکبار دلار و سکه و طلا بالا میرود، بازارها بهطور کل دلاریزه و طلازاسیونی میشوند و هر حرکت و قیمتگذاری و ارسال و دریافت و خرید و فروش را با توجه به آن، تنظیم و یا بهتر بگوییم افزایش میدهند و البته همیشه هم، محض احتیاط، یکی، دو قدم جلوتر میروند!
سرما میشود، کل بازار سرمانیزه میشود، باران و برف، نتیجهاش برفیزاسیون و بارانیزه است و با همین دستفرمان تا ثریا میرود دیوار کج! این روزها هم نوبت رسیده است به جناب برنج که شده است طلایهدار و توجیه و دلیل هر بهمریزی و افزایش و کمبود کالاهای مختلف و وقتی میگویی چرا قیمت فلان کالا یا خدمات، پرواز کرده است میگویند مگر نمیدانی که برنج گران شده است! البته در اکثر مواقع این نوع کالاها نقش مکمل و امدادرسانی برای عزیزان محتکر و گران و کمفروش و سوءاستفادهکن را بازی میکنند و تلاطم نرخ ارز و طلا بهطور معمول بستر هرگونه منفعتطلبی و اجحاف و بیانصافی را برای بچهزرنگها مهیا میکند ولی بهطور مثال در این روزها که سکه و ارز تقریباً به ثبات رسیده است (حالا علتش این است که از قلهای که در آن جاخوش کرده است رضایت دارد و یا در حال چاق کردن نفس خود است، این را نمیدانم) کمکهای برنجی و حبوباتی و میوهای و ترهباری، میتواند یاریرسان این قماشی باشد که در جستجوی بهانه هستند برای آنکه گوشی بِبُرند و خونی در شیشه کنند!
چهار روز دیگر هم استاد بزرگ همه تلاطمها و خان اصلی و غول آخر، یعنی عید نوروز و سال نو از راه میرسد و همین یک قلم کافی است که بازار آخر سال به هیچ صراطی مستقیم نباشد و اگر نظارت و کنترل درستدرمان و سختگیرانه و نقرهداغی، بهطور تمامقد حاضر نباشد، جنابان حواسجمع، ماهیهای درشت از آب گلآلود خواهند گرفت و برایشان هم مهم نیست که روزگار مردم، سیاه میشود و یا چه درد و رنج و غم و غصهای را بر روی خلقا… آوار میکنند.
زیاده عرضی نیست، فقط میخواستیم عرض کنیم که این هرچیزینیزه و هر موضوعیزاسیون، کار دست اقتصاد و معیشت خلقا… ایرانی جماعت داده است و اگر مسئولین و متولیان امر التفاطی به تجارب و سوابق گذشته داشته باشند، و بهموقع و سر بهزنگاه از راه رسیده و مچ خلافکار و یقه موجسوارها را بگیرند، دیر یا زود این رسم غلط، وّر خواهد افتاد!
راستی تا یادمان نرفته است عزیزان وزارت کار و دبیرخانه شورایعالی کار و نمایندههای کارگری و کارفرمایی چه خبر از تعیین نرخ افزایش دستمزد؟ خبری هست یا باید صبر کنیم دقیقه۹۰، آن هم در آخرهای شب یک روز تعطیل و بدون اجماع، یک نرخی مصوب بشود و همچنان حسرت حفظ قدرت خرید نسبت به سال گذشته، بر دل کارگر و کارمند بماند؟
هوشنگخان
دیدگاه بسته شده است.