اعتبار و ادعا!

                   حرف‌های خودی و بی‌خودی اعتبار و ادعا! بعله، قصه اینجوریاست که با حرف و شعار و منم‌منم و این قسم رفتارهای ظاهری و ویترینی نمی‌شود اعتبار کسب کرد، و عجالتاً فاصله ادعا تا اعتبار آنقدری زیاد است که بهتر است تا می‌شود حول و حوش ادعا آفتابی نشده و تا می‌توانیم جناب اعتبار را […]

                   حرف‌های خودی و بی‌خودی

اعتبار و ادعا!

بعله، قصه اینجوریاست که با حرف و شعار و منم‌منم و این قسم رفتارهای ظاهری و ویترینی نمی‌شود اعتبار کسب کرد، و عجالتاً فاصله ادعا تا اعتبار آنقدری زیاد است که بهتر است تا می‌شود حول و حوش ادعا آفتابی نشده و تا می‌توانیم جناب اعتبار را دریابیم وگرنه صد من شیر تخیلی، یک گرم کره هم نمی‌دهد!

راستش را بخواهید، این روز‌ها درصد آدم‌هایی که استاد حرافی تشریف دارند و خودشان را منصف‌‌ترین کاسب و کار راه‌انداز‌ترین مسئول و دلسوز‌ترین کارمند و پیگیر‌‌ترین مدیر و دغدغه‌مند‌ترین انسان روی کره زمین و بهترین بابای دنیا و کدبانو‌‌ترین همسر و بر‌ترین مادر و… می‌دانند آنقدری زیاد شده و در عمل و نتیجه و آنچه از رفتار و اقدام حاصل می‌شود هیچ خبری از انصاف و کارراه‌اندازی و دلسوزی و پیگیری و… وجود ندارد، که به‌نظر حقیر، در کل دوران بشریت نوبر است، شاید هم ما ظرفیت‌مان کم است و با یک غوره سردی‌مان می‌کند ولی به هرحال این حس و حال و نظر هوشنگ‌خانی ماست، نمی‌شود کاری کرد و از آنجا که می‌دانیم که چه شخصیت منطقی و فرهیخته و واقع‌گرایی هستیم، شک نداریم که دلمان درست گواهی می‌دهد، وضعیت یک خط درمیان خلق‌ا… جور ناجوری است!

به هرحال مشکلات زندگی و معیشتی و فضای دلهره‌آور قیمت‌ها و سیاست و فرهنگ و آینده و خیلی چیزهای ریز و درشت دیگر، عرصه را تنگ کرده است و برخی که یا خودشان را بچه‌زرنگ و حواس‌جمع می‌دانند و یا تحمل فشار و سختی‌ها را نداشته و بیراهه را برای التیام نگرانی‌های خود در پیش گرفته‌اند، تصمیم‌شان را گرفته‌اند که فقط و فقط بر روی موقعیت و قدرت و سود و منفعت و راحتی و خوشی خودشان، متمرکز شوند و در مسیرشان ملاحظه و مماشات و رواداری و این قسم چیز‌ها را بی‌خیال شوند!

در یک کلام قصه این است که تا اعتبار واقعی نباشد هیچ ادعایی پذیرفته نیست، عرصه خانواده باشد و جنابتان پدر و مادر تشریف داشته باشید و یا همسر و فرزند و برادر و خواهر، قصه همین است، امر اجتماعی و فرهنگی و سیاسی که تکلیفش معلوم‌تر است چون در چارچوب خانواده حداقل یک همخونی و نیمچه اعتبار اولیه و علاقه‌مندی وجود دارد، در آن عرصه‌ها که آنچه معیار و محور است همین استاد معظم و مسلم اعتبار است که گوشه‌‌اش سائیده باشد، کلاه پس‌معرکه است، وای به اینکه هیچ پشمی به کلاه نباشد!

زیاده عرضی نیست، ولی این را هم بگویم و مرخص شوم که عجالتاً چرب‌زبانی و پاچه‌خواری و تعریف و تمجید و زور و اجبار و لجبازی و اصرار و اکراه و قیافه و عصبانیت و ناراحتی و شلوغ‌کاری و…، هیچ کدام افاقه نمی‌کند، اعتبار یا هست یا نیست، بنابراین بهتر است از آن کاسب و کارمند و اهل خانواده گرفته تا کارمند و کارگر و مدیر و مسئول، به دنبال افزودن اعتبار بر اعتبار باشند تا حرف‌های شیرین و دلچسب و گوارا که آبی از آن‌ها گرم نخواهد شد.

البته شما خواننده گرامی بهتر از من می‌دانید که ایجاد و حفظ و رشد اعتبار، کار یک شب و چند روز نیست و عجالتاً به سادگی هم به دست نمی‌آید… .

 

 

هوشنگ‌خان